|
صفحه 1 از 6 1- چه مبارك سفری،عنوانی خواندنی است كه ادامه . . . 2- خاطرات زادسر از دوازده عمليات جنگی و تاريخي، ادامه . . . 3- و اما چرا اين خاطره شد خاطرهی اول ؟؛ دليل آن... ، ادامه . . .
نام کتاب : خاطرات یک طلبه از جبهه های جنگ نویسنده : علی زادسرجيرفتی تیراژ : 3000 تاریخ انتشار : مرداد ماه 1364 صحافی فروردین قم تقدیم به آنکه بذر آزادگی و مردانگی را در سرزمين روح ما پاشيد، و بر لوح دل ما خطوطی از ایثار، شجاعت و شهامت نگاشت. آن بزرگ مردی که کوس رسوائی پستترين نامردان عالم را نواخت و كثيفترين متكبران زورمدار و مسكبر جهان را به خاك مذلت كشانيد، و ما را با فرهنگ عشق و شهادت آشنا ساخت. تقدیم به فرزند پاک پاکان عالم خاک، اسوه حسنه قرآن، حبل الله المتین روزگار، خورشید تابناک آسمان لاجوردی و لايتناهی تشيع، یعنی معتصم راستين کلمهی توحید در دوران معاصر، كه يگانهی دهر است و استثناء زمان، حضرت امام خمینی كبير قدسسره، كه روح و روانش از همهی ما، شادان باد. و تقدیم به پدر بزرگوار و عزيزم مرحوم مغفور صفر زادسر رضواناللهتعالیعليه، و مادر دلسوز، و بهتر از جانم، مرحومهی مغفوره فاطمه ملكزاده رضواناللهتعالیعليها، که برای شکوفائیم، پژمردند و برای بالندگیم خمیدند. خداوند منان منت نهد و آن دو بزرگ، عزيز و سفر كرده را، با اولياء و صلحاء و شهداء، محشور فرمايد، انشاء الله . بسمالله الرحمنالرحيم مقدمهی نویسنده : "اللهم انی اسئلک ان تجعل وفاتی قتلا فی سبیلک تحت رایه نبیک مع اولیائک " "الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدًا" خداوندا، اين عبد سراپا تقصيرت را توفیقی رفيق بگردان که غیر تو را، در اعمال خود شریک نگرداند تا او را در صف مشرکان و رياكاران، متوقف نسازند. بارالها، مرحمت فرما و اين كمترين بندهی خودت را كه سخت به فضل و مغفرتت اميدوار است، به جايی برسان كه ایمان و قلم خود را به بهبه و چهچه، این و آن نفروشد و آن بنگارد كه تو میپسندی و اجتناب نمايد از آنچه كه تو ممنوع ساختهای. آمرزگار، اين قلم را كه هر چه كه دارد از لطف و كرم تو دارد، بر آن بدار، تا ننويسد مگر برای رضای تو، و نرود جز به صراط مستقيم قرآن كريم، بارپروردگارا، عنايتی فرما تا عقدهی شهرتطلبی و حس جاه خواهی و صفت خودپسندی محرک کتابت او نباشد، که اگر خدای ناكرده، چنین باشد، هزاران وای بر او. خوانندهی عزيز، دفتری که اینک در مقابل چشمان نافذ و ديدهی تيزبين شما قرار گرفته است جلد اول دستنوشتههای نگارنده است كه در دوران دفاع مقدس ملت جليلالقدر ايران اسلامی و علوی، با عنوان ؛ «خاطرات يك طلبه از جبهههای جنگ»، به رشتهی تحرير در آمده است و سالها قبل منتشر شده است. خداوند لطف فرمود و بعد از فرجام جنگ تحميلی و عصر طلايی دوران دفاع مقدس، اين بندهی كوچك درگاهش را وارد دنيای بس خطرناك سياست گردانيد تا ضمن درك جبههی سياسی، تجربهی سه دوره نمايندگی مردم در مجلس شورای اسلامی را هم، در كارنامهی خويش ثبت و ضبط كند. نگارنده كه دنيای جنگ نظامی را به خوبی درك كرده بود و میدانست كه در آن جبههی مقدس، همه باهم، دلسوز يكديگر، ايثارگری در اوج بود، دلها مالامال از عشق ديگر رزمندگان اسلام، جهتها يكی، هدف مشترك، فرمانده واحد، دشمن روبرو، و خبری از زيرآب زنی، اثری از دروغپردازی، نشانی از نفاق، كلمهای از تملق، سخنی از يأس، حرفی از ترس، نبود كه نبود، پا به عرصهی جهان سياست و جنگ ديپلماسی، نهاده بود تا همان اهداف دوران مقدس را ادامه داده و به ولی نعمتهای خويش خدمتی در جبههای ديگر كه آن را عبادت خدا میدانست، انجام بدهد. پيرامون بيست سال كار سياسی و دوازده سال نمايندگی در مجلس شورای اسلامی، اگر خداوند كريم منت نهد و فرصت دهد، اين قلم مطالبی خواندنی را به ارمغان خواهد گذاشت. اكنون در آغاز باز نويسی آن خاطرات شيرين و آموزنده و نسبتاً رهايی بخشِ جنگ تحميلی، از درگاه ذات اقدس احديت جلت عظمته، مسألت دارد تا : اللَّهُمَّ طهر قلبي من النفاق ، و عملي من الرياء ، و لساني من الكذب ، و عيني من الخيانة ، فإنك تعلم خائنة الأعين وما تخفي الصدور . بار خدایا، دل من را از نفاق، و عمل مرا را از ریا، و زبانم را از دروغ، و چشم مرا (نگاهم) را از خیانت، پاك بگردان که تو چشمهای خیانتکار را میدانی (میشناسی) و از آنچه را که در اعماق سينههای (نيتها) بندگانت، میگذرد، آگاه هستی. آری، اين كلماتی كه اينك در حال تركيب شدن با يكديگر هستند، عزم را جزم ساختهاند تا به وسع گزينشگر آنها، شما را به سير و سياحت در ميدانهای نبرد ببرد و به عبرتآموزی از دوران دفاع مقدس، وا بدارد. آنچه را كه مطالعه میفرماييد، خاطرات برگزيدهای هستند كه نويسنده خود شخصاً و بدون واسطه، آن حماسهها را به چشم خود ديده است و آن فريادهای الهی را به گوش خود شنيده است. خاطراتی هستند از رزمندگان جليلالقدر جبهههای حق علیه باطل، که قلم ناتوان اين طلبهی بسيجی، به رشته تحریر درآورده است و به فضل الهی، اينك بازنويسی میشوند تا انشاءالله، مفيدتر و مؤثرتر واقع گردند. بلی، خاطرات زیادی از مجاهدین فی سبیل الله و رزمندگان عظيمالشأن اسلام، در گوشهی ذهن صاحب اين قلم، نهفته است که انشاءالله در آينده و به مرور تقديم خواهد شد . بعضی وقتها با خودم میانديشيدم كه بايد آنچه را كه در جبههها میبينم و میشنوم، در الفاظ بگنجانم و به اوراق بسپارم، و به خود نهيب میزدم كه زادسر بنويس، چرا نمینويسی؟!، بنويس كه تا نسل كنونی و نسلهای آینده بدانند كه اين ساكنان زمين و خاك، كه برترند از فرشتگان آسمان و عالم افلاك، چه میگفتند و میگويند و چه كار كرده و میكنند و چه خواسته و میخواهند و كجا رفته و میروند و چرا میروند، وليکن جرأت نمیکردم، تا اینکه روزی مهمان عزیزی از برادران سپاهی به نام سردار پايدار، بر ما وارد شد و پس از استماع چندين خاطرهی ناب از عملكرد رزمندگان اسلام، توسط بيان اين نويسنده، از وی سؤال كرد ؛ آيا اين خاطرات را مینويسی؟، و آن لحظهای كه زادسر پاسخ منفی داد، جناب ايشان با غضب فرمودند : اگر اين خاطرات را ننویسی، مطمئن باش كه به ساحت اقدس رزمندگان عزيز اسلام، خیانت كردهای و خداوند از سر اين تقصير تو نخواهد گذشت. خلاصهالكلام، فرمايشات حضرت ايشان، چنان انقلاب و اضطرابی را در روح و روان اين طلبهی بسيجی به وجود آورد كه نگو و نپرس، و مرتب از خود میپرسيد؛ زادسر و خيانت به رزمندگان اسلام، نعوذبالله. و به خود میگفت : زادسر قلم بردار و بنويس تا كه وظيفهات را انجام بدهی. آری، خوانندهی عزيز سرانجام، مركب قلم بر مركب انگشتان سوار شد و نتيجهی آن تاخت و تاز در ميدان قرطاس، اين شد كه اينك شما حضرات بزرگوار ملاحظه میفرماييد. بلی، بدين سان بود كه زادسر به فضل و كرم آن رفيق شفيق، نويسنده شد و نام او، در طومار اولين نويسندگان خاطرات رزمندگان اسلام، در تاريخ دوران دفاع مقدس، ثبت و ضبط گرديد و خداوند دقيق و رفيق، اين افتخار بس بزرگ را روزی اين بندهی سراپا تقصيرش، فرمود. از شما خوانندگان عزيز تقاضا دارد تا مرحمت فرماييد و از لغزشهای كوچك و بزرگ این نویسنده و بضاعت مزجات او، درگذرید و او را عفو کنید باشد كه ذات اقدس پروردگار هم از او بگذرد. بمنه و كرمه. و انتظار دارد كه رهنمودها و انتقادهایتان ر ا به نشانی فعلی نويسنده، يعنی ؛ از طريق پايگاه اطلاع رسانی : www.zadsar.ir بخش «تماس با ما»، منتقل كنيد، و يا با تلفن : 09121114355 ، هماهنگ نمايند. از جملهی رزمندگان اسلام، خصوصاً رزمندگان عظيمالشأن لشكر 41 ثارالله، استدعا دارد كه خاطرات و عكسهای خود را از دوستان شهيد و جانبازمان، به نشانی فوق و يا پست الكترونيكی :
This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it
، ارسال فرماييد. و السلام علیكم و علی جميع عباداللهالصالحين و رحمهالله و بركاته طلبهی بسيجی؛ علی زادسرجيرفتی «خاطرات يك طلبه از جبهههای جنگ» بسماللهالرحمنالرحیم الحمد لله ربّ العالمین ، الحمد لله والحمد حقه کما یستحقه حمداً کثیراً واعوذ به من شّر نفسی انّ النفس لااماره بالسوء الاّ ما رحم ربی.(1) ثمّ الصلوة و السلام علی البشیر النذیر و السراج المنیر، العبد المؤید و الرسول المسدد الذی سمی فی السّماء باحمد و فیالارضین بأبی القاسم مصطفی محمد صلی الله عليه و آله وسلم. ... عزيزان من، دوستان شهيدم؛ در عملياتهاي مختلف و تاريخي 1 - «مطلعالفجر» (آزادسازي چغالوند و گيلانغرب)، 2 - «فتحالمبين» (آزادسازي دزفول و انديمشك از تيررس دشمن)، 3 - «بيتالمقدس» (آزادسازي سيدجابر، سوسنگرد و خرمشهر)، 4 - «والفجر مقدماتي»، (آزاد سازی فكه و چزابه)، 5 - «خيبر»، (آزاد سازی جزاير مجنون)، 6 - «بدر»، آزاد سازی بخش عظيمی از مناطق نفتی شرق دجله و . و . . )، 7 - «والفجر 4 »، (كنترل پنجوين عراق و آزاد سازی كوهای مهم مشرف به مريوان)، 8- «والفجر 8 » (آزاد سازی حدود 800 كيلومتر از اراضی مرضی و تسلط بر بندر فاو)، 9 - «كربلاي 1 » (آزادسازي مهران)، 10 - «كربلاي 4 »، (انهدام تجهيزات وسيعی از دشمن در غرب اروند)، 11- «كربلاي پنج» (شلمچه و پيشروی كيلومترها به سمت بصره)، و 12 -«عمليات مرصاد»، (به درك فرستادن منافقان بدتر از بعثیهای كافر)، از زمستان 59 الي تابستان 67، كه جاي خالي يكايك شما سروران عظيمالشان و جليل القدر را، با همهي وجودمان، حس و لمس ميكنيم، عزم را جزم ساخته تا به فضل الهی و مدد ارواح طيبهی شما حضرات عاشق پيشهای كه مشمول الطاف بیكران معشوق قرار گرفتهايد، باز نويسی خاطرات از شما را از هفتهی دفاع مقدس 1387 ، از سر بگيرم، و دوباره فكر را مشغول، قلمم را متمين و جانم را متبرك بسازم، لطفاً مرحمت فرموده و دستم را بگيريد و كمكم كنيد معبودا، اگر چه در الفاظ گنجاندن عشق صادق آنان و به اوراق سپردن عشقبازی عملی و علنی ايشان، غيرممكن است و ناشدنی، وليكن این قلم بر آن است تا به به اذن تو ای پروردگار، به مقدار توان و شأن خود، حکایت آن عاشقان شيدا و راستينِ معشوق حقيقی و معبود واقعی را، روايت كند كه بعضاً يك شبه ره صد ساله رفتند، اگر چه از آن عارفان كم نظير تاريخ اسلام و جهان، نگاشتن، نه سزاوار چو منی است، اما برای آسودگی دل و روح خود و پاسخ به وجدان خويش، قصد بر اين است تا خاطراتی را به يادگار بگذارد كه ؛ «آب دريا اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگی بايد چشيد». راز اين نگارش، نياز آن نيك اختران دلنواز، نيست، اهل نمازی كه خمپاره بود آنان را ساز و سوت چلچله (كاتيوشا)، بود برايشان آواز، بلكه احتياج شديد و ضروری امثال نگارشگر است كه از آنان بگويند و بنويسند، به آن دليل كه اولاً، يادآوری آن حماسهها و رشادتها، بسيارِبسيار مفيد است، ضمن اينكه دستور اكيد خدای سرمد نيز هست كه ؛ «و ذکر فان الذکری تنفع المؤ منین ( 55ذاریات ). »، و ثانياً، هر نوع ذكری از آن ذاكرين پر اذكار خالق دادار، ايمان ما را فزونی میبخشد و قلبمان را آرامش میدهد و حبالدنيا را، در ذهن، زبان و كردارمان، میكاهد. انشاءالله در یوم الحساب، این عمل كم مقدار ما، خدمتی ناچیز به بندگان خدا که شیدا و عارف و مخلص او بودند، به حساب آيد، باشد كه مصاحبت دوستان شهيدمان، كه از اولياء و احباء خدا هستند، روزيمان گردد، بمنه و كرمه. ای عزیز خواننده، لختی تأمل فرما و مطمئن باش كه آنچه را كه ملاحظه میفرماييد، افسانه نیست، حکایت است، عمل است، شعار نیست، عشق ناب و پر طهارت باشد و نه سراب به شدت آلودهی شهوت، لبريز از صدق است، و عاری از كذب، سر ريز از صفا و صميت بود، و بی جفا و كينه و خيانت. آنان، ترك لذات نفس كردند و از فنای خود حظ بسيار بردند، كه آنان جزو حقايق عالم هستی بودند و هستند، زيرا شهيدند آری شهيد، و شهيد تجلی بخش جلوهای از جلوههای خداست و هرگز نمرده است و نميرد كه نمردن از ويژگیهای ويژهی ذات اقدس پروردگار جلجلاله، است. وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبيلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ ﴿154 ، بقره﴾ و كسانى را كه در راه خدا كشته مىشوند مرده نخوانيد بلكه زندهاند ولى شما نمىدانيد. هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است برجريده عالم دوام ما حماسههایی كه از ايشان شنيده و خواندهاید، نه اينكه غلو نیست، بلكه بخش كمی از واقعيت و حقیقت عشق و اخلاص آنان است. داستان راستان كسانی است كه ز خود گم گردیدند و در خدا پيدا شدند. وسر به سودای عشق در بازارهای پر مشتری غرب و جنوب كشور اسلامی و ايران علوی، زدند وچون کالایشان عالی بود و ضمیرشان از غلّ وغش خالی، مورد پسند آن دلبر طناز و پرعشوه و مشكلپسند، قرار گرفتند و خدا پسندانه، رفتند و سرانجام جانانه، جان به جان آفرین سپردند و بر عهد عاشق با معشوق، پايدار بماندند … « من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا » [40]« در بين مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بستند، صادقانه وفا کردند؛ برخي از آنها جانشان را فدا کردند و برخي منتظرند، و هيچ تبديل و دگرگوني ايجاد نکردند. » ای مهربان خواهر و برادر خواننده، یادمان نرود که یاران همه رفتند، آن هم چه غريبانه، و من و تو ماندیم وای كه چه زيانكارانه. ما ماندهايم و کوله باری سنگین از رسالت آنان بر دوش. دعا كنيد كه خدای عاقبتمان را ختم به خیر بگرداند به بركت صلوات بر محمد آل محمد صلیالله و عليه و آله وسلم. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا. روشن است كه اگر خداوند منان بر ما منت ننهد و عاقبتمان را ختم به خیر نفرمايد، مصداق آیهی شريفهی قرآن كريم : «خسر الدنیا والاخره ذلک هو الخسران المبین»، خواهيم شد و از فيض بزرگ و جاودانهی دیدار دوستان شهید، برای هميشه محروم خواهيم ماند. و تو ای خواهر دلسوز و فداكار، فراموش نفرما كه مسؤوليتی زینبی(س) را با خود حمل میكنی که همانا ارث برادران شهید تو است و بدان كه كمترين وظيفهی تو پاسداری از آرمان شهداء و احيای اهداف و پيمودن راه و پوييدن مسلكِ آنان است. آری، این روايت، حکایت عاشقان با كفايت خداست ،آن عزیزانی که آخرین لحظات زندگیشان، سفارش به تبعيت از دستورات ولايت میكردند و، آخرين كلامی كه لبهای مباركشان كه چون غنچههای نشكفته بود، زمزمه داشتند، عبارت بود از ؛ «و قاتلوهم حتي لا تکون فتنه و يکون الدين لله فان انتهوا فلا عدوان الا علي الظالمين(بقره-193) و با کافران جهاد کنيد تا فتنه و فساد از روي زمين برداشته شودو همه را آيين ،دين خدا باشد ،و اگر از فتنه و جنگ دست کشيدند(با آنها به عدالت رفتار کنيد که) ستم جز بر ستمکاران روا نيست.»، و ذكر رسا و مشخص آن نو گلان سرخ گلستان اسلام و تشيع، اين بود؛ «خمينی خمينی خدا نگهدار تو، بميرد بميرد دشمن خونخوار تو» و شعار توحيد يعنی «لا اله الا الله». گفتند و عمل كردند كه ؛ يا ما سر خصم بكوبيم به سنگ يا او سر ما به دار سازد آونگ القصه در اين زمانهی پر نيرنگ يك كشته به نام به ز صد زنده به ننگ انگار همين ديروز بود كه تاريخ آن روز است، يعنی روز 31/06/1359، كه اخبار تلويزيون را مستمع و بيننده بوديم كه آن فراری خائن به عنوان رئيس جمهور در صفحهی جعبهی جادويي ظاهر شد و با چگونگی حرف زدنش از شروع جنگ تحميلی، دل مردمان و سلحشور ايران مبارز و عاشورايی را خالی كرد كه قابل توصيف نيست، . لحظاتی بعد كه آن پير حكيم، عليم، خبير و مجرب با ظاهری آراسته و دلی آرام به وسيلهی تلويزيون آمد، طمأنينهای خاص را بر دلهای الهی مردم تازه انقلاب كرده، نازل كرد و فرمود : (نقل به مضمون)، «دزدی آمده است و ترقهای انداخته و گريخته است، جنگ خير است» فضای ایران اسلامی؛ یکسال و چند ماه از پیروزی خدا پرستان اسلام آئین ایران علوی و ايرانيان عاشورايی، نگذشته بود و یک روز بیشتر به آغاز سال تحصیلی نمانده بود که آسمان نیلگون و خدائی کشور امام زمان (ع)، با دود اگزوز میگهای روسی و . و . . . که خلبانانشان از بغداد و دارالعماره، چون كركسهای گرسنهی آزار مردم و تشنهی ضجهی اطفال مسلمان بودند، به هوا پريده بودند، قیرگون شد. بلی، آرامش حاكم بر فضای انقلابی ایران اسلامی، این سرزمین امام زمان عليهالسلام، با غرش آن طائران کافر صاحب، به هم خورد و زمین پاک کشور قرآنیمان، با انفجارهای بسيار مهیب و با قدرت تخريبی بالا كه پی در پی بودند و وحشتزا، به لرزش افتاد و تعدادی از فرودگاههای بزرگ و بينالمللی كشور جمهوری اسلامی، بمباران شد، که الحمدلله، خيلی زود ترميم شدند و مورد بهرهبرداری قرار گرفتند، مگر فرودگاه بينالمللی مهرآباد، که مدتی تعطیل ماند. همانگونه كه اشاره شد، با ظاهر شدن آن خائن به دین، ملك و ملت که اینک فراری است، در صفحه تلويزیون و آن صحبتهای کذائی، رعب و وحشت سراپای امت حزب الله را فرا گرفته بود، که به ناگه «او» كه درود و سلام خدا و بندگانش نثار روح مطهر و ملكوتياش باد، بر صفحهی جعبهی جادويی ظاهر شد، و وقتی كه جمال ملکوتیاش زيارت گرديد و تن صدای گوشنواز آن هدهد خوش الحان عالم قرآن، در فضا طنين انداخت، همه، آرام شدند و اضطرابها كم شد، زيراآن بهترین عبد خدا وقلب تپندهی امت اسلامی و کلمه محبوب قرنها، کلماتی گهربار و آرامش بخش بر زبان جاری كرد كه گذشت ؛ «دزدی آمده است و ترقهای در كرده و گريخته است، و . . .، جنگ خیر است»، که معنی عملی و علنی همان كريمهی شریفهی قرآن بود كه ؛ «کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبّوا و هو شرّ لکم والله یعلم و انتم لا تعلمون. (بقره/ 216) ترجمه: بر شما جهاد واجب شده است، و آن برای شما ناخوشایند است...». جنگی نا برابر جنگی نابرابر و با وسعت تمام جهان استكبار و همهی دنيای کفر، از سويی، و كل عالم اسلام و قرآن و ولايت از ديگر سو، آغاز شده بود که تاریخ فرياد و نالهاش بلند شد و گوش مردمان را آزرده كرد كه ديديد چه شد؟، ورقی ديگر بر اوراق سیاه و پر جنايت عمر من اضافه گرديد و دگر باره من شاهد خيانت و جنایت یزیدیان، امويان و عباسيان معاصر، خواهم بود ... بار ديگر تاریخ تکرار شده بود و مسلمانان آماده پیکار شده و عزم ميدان كردند. دشمنی دیو سیرت و پلنگ صورت، به عرض و ناموس و دين و انقلاب ملت پورش برده و جوانان و رزمندگان عزيز اسلام از سراسر كشور به سوی میادین کار زار، شتافته و بر دشمن نابكار، هجوم بردند، كه حماسهها خلق شد و عظمتها پديدار گشت كه ماندنی شدند و عبرتآموز، كه مايهی عزت ملي هستند و موجب مباهات هر ايرانی وطنخواهی، حتی ضد انقلابيون گريخته از وطن. دو صف در مقابل آری دو صف در مقابل هم آماده جنگ شده بودند، یکی حسینیان سینه چاک و یکرنگ، و دیگری یزیدیان پر نیرنگ، سلاح آنان توپ و تانك است و بمب، و وسيلهی دفاعی اينان، ايمان است و تقوا و عشق خمينی و حب دفاع از وطن، به همراه تعدادی نارنجک قديمی و چندتا تفنگ ژ - 3 . اینان متکی بر اسلحههای یزدانی و فرماندهی خمینی قدسسره، آن پیر ربانی، و آنان متکی بر سلاحهای مدرن و مرگ آفرين و بعضاً در آن وقت بی نظير، به سركردگی ریگان آن جلاد شیطانی. زندگی جنگ است و جانا بهر جنگ آماده شو نیست هنگام تأمل بی درنگ آماده شو آری، از سیويكم شهریور ماه يكهزاروسيصدوپنجاهونه، به بعد بود که جوانان شیعی و ايرانی یکی پس از دیگری از خانهها بیرون جستند و روانهی اسواق و راهی ميادينی شدند که غیر از آنان و آن جنس مرغوبشان، دیگران را لیاقت چنین خرید و فروشی نبود که نبود ؛ در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشتخو را نکشند گر عاشق صادقی ز مردن نهراس مردار بود هر که او را نکشند و این گونه بود که مردانِ مرد و تک سوار روزگار غیبت كبرای مهدی صاحبالزمان عجلالله تعالی فرجهالشرف، به سوی مقصدی مشخص و بس مقدس، روان شدند تا به نوعی ديگر به مکه بروند و جوری ديگر طواف بكنند تا حاجی بشوند، اما غير متعارف. حاجیان بی زاد و راحله ؛ حاجيان قصهی ما پول و امكان دنيايی و مادی نداشتند، اما از نظر ايمانی مستطيع بودند و واجبالحج. زيرا در آن دوران كعبهی عشق مورد تعرض واقع شده بود و سعی صفا و مروه را به مسابقهی بين امريكا و شوروی سابق، مبدل ساخته بودند، و چون چنين بود، حجاج بیت الرحمان، ياری خمينی را با به مثابهی پاسخ به فرمايش ؛ «خطّ الموت علي ولد آدم مخط القلاده علي جيد الفتاه و ما أولهني الي اشتياق أسلا في اشتياق يعقوب الي يوسف ..... من كان باذلاً فينا مهجتة و موطناً علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا فاني راحل مصبحاً ان شاء الله» مرگ همچون گردن بند بر گردن دختران جوان كشيده و بسته شده است و من به ديدار نياكان خود مشتاقم ، آن چنان اشتياقي كه يعقوب به ديدار يوسف داشت.» امام حسين عليهالسلام دانستند و داستان پر ماجرای خود را آغاز كردند. آغاز قصه ؛ پاسداران جان بر کف و مردان سلحشور ايرانی و عاشورايی، گروه گروه عازم جبهه میشدند تا صداقت عهد خود را با صاحب قرآن، در مقام عمل ثابت كنند که خدای اخذ كرده است ؛ «ألم أعهد إليكم يا بنی آدم لا تعبدوا الشيطان إنه عدو مبين ٭ و أن اعبدونی هذا صراط مستقيم»(يس/60-61). اي فرزندان آدم آيا با شما عهد نبستم که شيطان را نپرستيد ؟! زيرا او دشمن آشکار شماست . ... و همگی با هم سرود زیبای تشنگی وصال یار را سر میدادند و دستهجمعی میخواندند ؛ "اللهم رزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک . . . بسیاری از آن عزیزان چنان سر دشمنان اسلام و قرآن را به سنگ کوبیدند که هنوز كه هنوز است، صدای التماس كفار بعثی در گوشها طنین انداز است كه :"انا مسلم، نحن مسلمون و شعار معروفشان در خاطرهها مانده است كه ؛ «دخيلالخمينی، دخیلالخمینی». اما این نویسندهی سراپا تقصير و سراسر قصور، به عنوان طلبهای کوچک شنوندهی اخبار جانگداز جنگ و تماشگر تشییع پيكرهای پاك قدوسیان عالم خاک بود، و سخت گرفتار عذاب وجدان شده بود كه چرا هنوز به جنگ نرفته است و شور و شوق جنگ و عشق ديدار جنگجویان هم در دلاو موج میزد . شور ديدن ميادين نبرد و شنيدن سوت توپ، و شليك خمپاره، و تماشای «خمسهخمسه»، «چلچله»، «آرپی جی» و چگونگی جنگ هوائی در درون وي، غوغايی به پا کرده بود که سر انجام ماه خونین فرا رسید ، محرمالحرام، ماه خون و ماتم و عزا، ماه حماسه آفرینی عزیز زهرا ، ماه رسوائی یزیدیان بی حیا، ماه جهاد فی سبیل الله، از راه رسيد و مدرسه ما هم (مدرسهی كرمانیها)، بنا بر سنت دیرینهی حوزهی علميهی قم تا نیمهی اول محرمالحرام، تعطیل شد که طلاب كرمانی مقيم قم، به اطراف و اکناف این مرز و بوم حسینی بروند و حسینیان را با امام حسين عليهالسلام بيشتر آشنا بگردانند. و این حقیر نويسنده هم که طلبهای مبتدی بود و هست، بدون هيچگونه هماهنگی قبلی، و بیمدرك و بی نشان به سوی اهواز شتافت و برای اولين بار بود كه . . . . ورود به شهر جنگ زدهی اهواز
|